»»
قرار امپریالیستی و ض: "شورای امنیت" سازمان ملل در قراری"به اتف
به صف اعتراض علیه نم: عاشورا این سمبل عزا، استیصال و عقب ماندگ
سندیکاهای کارگری سوئ: رضا شهابی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگرا
آموزش رایگان حق همه : در اول مهر میلیونها دانش آموز و دانشجو ب
کمونیست ها و مسئله ": روز ۲۱ سپتامبر، در تقویم سازمان ملل "روز
زندگی زیر بار ستم طب: شرایط زندگی برای کارگران و توده های کارک
ده دروغ بزرگ حسن روح: هفتاد و دومين نشست مجمع عمومى سازمان ملل
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
اعتراض کارگران آذر آ: دیروز سه شنبه ۲۸ شهریور، بدنبال اعتراض و
هەڕەشە سەربازییەکان : لەگەڵ نزیکبونەوەی کاتی پرۆسەی بەڕێوەچونی
تهدیدات نظامی علیه ب: با نزدیک شدن موعد پروسه برگزاری رفراندوم
نشریه اکتبر شماره 22: اکتبر نشریه  کمیته کردستان حزب کمونیست ک
تقابل کمونیستها و جم: در هفته اخیر در تورنتوی کانادا، صحنه ای
اعتراضات کارگری در ف: قانون کار فرانسه یکی از پیشروترین قوانین
فرانسه بار ديگر خروش: روز سه شنبه ١٢ سپتامبر طبقه كارگر فرانسه
از بانە تا تهران، د: روز دوشنبە ١٣ شهریور دو کولبر بە اسامی ق

بیان حقایق تاریخی در پاسخ به هذیان گویی های ناسیونالیسم کرد! - آذر ماجدی

 

 

ناسیونالیست های کرد به هر مناسبت، وقت و بیوقت، هر وقت که دور هم می نشینند و خاطرات دوران پیشمرگایتی را پس و پیش می کنند، هر وقت بوی بند و بست و دلار به مشام شان می خورد سنگی بسوی کمونیسم کارگری و منصور حکمت پرتاب می کنند. "سنگ مفت، گنجشک مفت!" کسی که برای اتهام زنی محاکمه شان نمی کند؛ پس چه باک! وجدانی هم که ندارند. این دروغها و هذیان گویی ها در شرایط دنیای کنونی خریدار هم دارد.

 

آنچنان از عروج کمونیسم کارگری در کردستان زخم خورده اند که قادر به کنترل کین و نفرت شان نیستند؛ راه میروند و زیر لب به منصور حکمت فحاشی می کنند؛ هیستریک می شوند و به زمین و زمان بد و بیراه می گویند. دشمنی ناسیونالیسم با کمونیسم نه پدیده ای جدید است و نه محدود به ناسیونالیسم کرد؛ اما چرا ناسیونالیسم کرد این چنین علیه منصور حکمت هیستریک است؟ حدود ربع قرن از جدایی منصور حکمت از حزب کمونیست ایران می گذرد و هنوز ناسیونالیست های کرد از هر گروه و دار و دسته ای هر چند ماه یکبار فحاشی و لجن پراکنی علیه منصور حکمت را از سر می گیرند. 

 

در قرن بیست، گرایش چپ در جنبش ناسیونالیستی در کشورهای سابق مستعمره در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا قوی بود؛ برخی حتی تحت نام مارکسیسم و کمونیسم فعالیت می کردند. تاریخ قدرتیابی ناسیونالیسم چپ و راست در کشورهای سابق مستعمره کارنامه ای است از جنایات، سرکوب، استثمار خشن طبقه کارگر، فقر عظیم و فساد؛ از الجزایر، سوریه و مصر دوره ناصر گرفته تا ویتنام، آنگولا، زیمبابوه و آفریقای جنوبی. ناسیونالیسم بعنوان یک ایدئولوژی "رهایی بخش" جذبۀ خود را از دست داد. 

 

انقلاب ۵۷ یک رویداد تاریخی بسیار مهم و متفاوت با جنبش های انقلابی قرن بیست بود. یک تفاوت شاخص، شکل گیری و بمیدان آمدن یک جنبش کمونیستی وسیع، احیای مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری پس از نیم قرن حاکمیت کمونیسم غیر کارگری و بورژوایی بدنبال شکست انقلاب کارگری در روسیه بود. عروج یک متفکر و تئوریسین مارکسیست که مارکسیسم انقلابی را از زیر آوار تعابیر مختلف بورژوایی، خرده بورژوایی و ناسیونالیستی بیرون کشید، کمونیسم غیر کارگری را نقد کرد و تبیینی مارکسیستی از شرایط مبارزه طبقاتی در ایران، شکست انقلاب ۵۷ و شرایط بین المللی و همچنین ملزومات پیروزی کمونیسم کارگری بدست داد، یک رویداد مهم و منحصر بفرد انقلاب ۵۷ است. 

 

همزمان با انقلاب ۵۷ جنبش ناسیونالیستی در کردستان بتحرک افتاد و بدنبال عقب نشینی جنبش انقلابی در سایر نقاط ایران در قالب خواست خودمختاری بجلوی صحنه آمد. جنبش کمونیستی در کردستان نیز، که تحت تسلط مائویسم بود، خواست خودمختاری را بدست گرفت. با رشد جنبش مارکسیسم انقلابی و پیوستن کادرهای وسیعی از جنبش چپ و کمونیستی به آن ، بخش قابل ملاحظۀ رهبری و کادرهای کومه له نیز به جنبش مارکسیسم انقلابی که توسط سازمان اتحاد مبارزان کمونیست نمایندگی می شد، پیوستند. این واقعه معادلات سیاسی را بویژه در جنبش چپ، نه تنها در کردستان، بلکه در کل ایران متحول کرد. این رویداد یک پیروزی مهم برای مارکسیسم انقلابی و جنبش کمونیستی و یک شکست برای ناسیونالیسم کرد و چپ سنتی غیر کارگری محسوب می شود. تشکیل حزب کمونیست ایران نتیجه قابل انتظار این پیوستن بود. این واقعه در دوران سیاه و خونین دهه ۶۰ انرژی و امیدی جدید به جنبش کمونیستی زیر ضرب نیروهای سرکوب رژیم اسلامی بخشید. زندانیان کمونیست با شنیدن خبر تشکیل حزب روحیه ای جدید یافتند. رژیم اسلامی که غافلگیر شده بود، بلافاصله یورش به منطقۀ برگزاری کنگره موسس را سازمان داد. رژیم اسلامی و ناسیونالیسم کرد از تشکیل حزب کمونیست ایران پس از نیم قرن انتظار و امید کمونیست ها در ایران، زخم خورده و خشمگین شدند.

 

منصور حکمت نقش کلیدی در تشکیل حزب کمونیست ایران و تدوین برنامه آن داشت؛ برای کسانی که از نزدیک در جریان تدارکات تشکیل حزب کمونیست قرار داشتنند و فعالیت شبانه روزی منصور حکمت، مذاکرات، مجادلات و مباحث ماراتن او با رهبری کومه له را ناظر بودند، کاملا روشن است که بدون منصور حکمت حزب کمونیست هیچگاه تشکیل نمی شد. از نظر بخشی از رهبری وقت کومه له از جمله عبدالله مهتدی تشکیل حزب یک هدف انقلابی برای سازماندهی انقلاب کارگری نبود؛ بیشتر ابزاری برای روحیه دادن به نیروی پیشمرگ و زنده نگاه داشتن مبارزه پیشمرگایتی در کردستان و قدرتیابی "کومه له" بود. منصور حکمت توهمی نسبت به این گرایش و وجود گرایش ناسیونالیستی درون کومه له نداشت. بمنظور پیشبرد مبارزۀ طبقاتی و قدرتیابی افق کارگری درون جنبش انقلابی او تصمیم گرفت که با توسل به سازش هایی موانع تشکیل حزب را که در دنیای واقعی و در جامعه یک رویداد مهم و یک پیروزی مهم برای طبقه کارگر و جنبش کمونیستی محسوب می شد، از پیش پا بردارد. از جمله سازش ها توافق با حفظ نام کومه له بعنوان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران و تداوم نقش دبیر کل در حزب کمونیست بود، امری که مشخصا برای عبدالله مهتدی یک ملاحظۀ پایه ای محسوب می شد. هیچیک از این سازشها پرنسیپ های پایه ای کمونیستی را مخدوش نمی کرد، اما امکان فتح یک سنگر مهم طبقاتی را تسهیل می نمود. منصور حکمت با درایت بسیار این موانع و ملاحظات را بدرستی تشخیص و به آنها پاسخ درخور داد.

 

 منصور حکمت که در زمان تشکیل حزب کمونیست درون تشکیلات کومه له و جنبش کمونیستی به یک چهره قابل اعتماد و احترام بدل شده بود و دارای اتوریتۀ معنوی و تئوریک بسیار بود با تشکیل حزب نه تنها بعنوان تئوریسین، بلکه مهره اصلی رهبری سیاسی- استراتژیک حزب شناخته می شد. مجادلات با رهبری پیشین کومه له و اکنون حزب با تشکیل حزب به پایان نرسید. چند روز پس از تشکیل حزب زمان حمله رژیم به منطقه آلان، یک بحث تند و شدید میان منصور حکمت و ابراهیم علیزاده برسر سرنوشت حزب تازه تاسیس شده درگرفت. هر قدم پیشروی کمونیسم در برابر ناسیونالیسم و گرایشات چپ غیر کارگری درون حزب به قیمت فعالیتهای شبانه روزی منصور حکمت میسر شد. بلافاصله پس از تشکیل حزب منصور حکمت پرچم کمونیسم کارگری را برافراشت. یکی از اولین حمله های او به کمونیسم غیرکارگری مدت کوتاهی پس از عقب نشینی از آلان به کردستان عراق صورت گرفت. زمانیکه بخش وسیعی از تشکیلات در اردوگاه "شین کاوه" مستقر بود، منصور حکمت یک جلسه از کلیه اعضاء و کادرهای حزب فراخواند و در محوطۀ باز درٌه به نقد پراتیک غیر کمونیستی تحت عنوان "فاصله حرف و عمل" پرداخت. بنظر من این اولین سخنرانی منصور حکمت در جهت برافراشتن پرچم کمونیسم کارگری بود. این سخنرانی به صراحت پراتیک خرده بورژوایی و غیرکارگری تشکیلات و رهبری را نقد کرد و البته با ناخشنودی بخشی از رهبری که همواره به حفظ تشکیلات به هر قیمت و بالا نگاه داشتن روحیه پیشمرگان می اندیشیدند، روبرو شد. 

 

تلاش شبانه روزی منصور حکمت برای تقویت و قدرتیابی کمونیسم کارگری به عروج یک گرایش قوی کمونیستی درون حزب و بویژه تشکیلات کردستان حزب – کومه له انجامید. گرایش ناسیونالیستی تضعیف شده ولی کماکان فعال بود. بیانیه "حقوق پایه مردم کردستان" یکی از اسناد تاریخی کمونیستی است که منصور حکمت در ابتدای تشکیل حزب تدوین کرد. حزب دموکرات کردستان برای مقابله با قدرتیابی کمونیسم و رشد کمونیسم و جنبش کارگری درون جامعه کردستان یورش نظامی به کومه له را سازمان داد. گرایش ماجراجویانۀ ناسیونالیستی در میان بخشی از رهبری کومه له نیز شرایطی را ایجاد نمود که حزب دموکرات موفق شد ضربه نظامی مهمی به کومه له وارد آورد. طی این جنگ تعداد زیادی از نیروهای هر دو جریان جان باختند. در حالیکه رهبری ناسیونالیست کومه له ریشه و پیامد این جنگ را در تثبیت "هژمونی در جنبش انقلابی خلق کرد" می دید. منصور حکمت یک تبیین مارکسیستی – طبقاتی از این جنگ ارائه داد. پایان این جنگ نیز به یمن تلاشهای او برای قانع کردن رهبری کومه له به قبول سیاست آتش بس یکجانبه در پلنوم کمیته مرکزی کومه له پیش از کنگره ۶ میسر شد. منصور حکمت قطعنامه ای در این رابطه تهیه کرد که به تصویب کنگره ۶ کومه له رسید.  بخش ناسیونالیست- ماجراجوی رهبری کومه له، از جمله عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده با این سیاست مخالف بودند. لازم به ذکر است که بخش عمده سیاستهای رادیکال و کمونیستی مصوب کنگره ۶ کومه له توسط منصور حکمت تدوین شده و تصویب آنها حاصل ساعتها بحث شبانه روزی با رهبری وقت کومه له است.

 

از همان ابتدای تشکیل حزب و بویژه از کنگره دوم حزب منصور حکمت کوشید تا کمونیسم کارگری بعنوان جهت گيرى و روش حزب تثبیت شود. در سه سال فاصله کنگره دوم و سوم ما شاهد فعالیتهای گسترده او در زمینه های مختلف فعالیت کمونیستی – حزبی برای رسیدن به این هدف هستیم. اما در آستانه تشکیل کنگره ۳ دیگر مشخص است که این هدف به نتیجۀ مورد نظر نرسیده است. پلنوم ۱۳ یک پلنوم پر از بحث و مجادله بود. در گزارش به کنگره سوم او بطور ضمنی نارضایتی خود را از شرایط حزب و نگرش و بینش بخش وسیعی از رهبری حزب اعلام می کند. در این گزارش منصور حکمت با اشاره به تحولات عظیم در جهان می گوید که: "درکنگره دوم حزب کمونيست ايران، و در مقالاتى که پس از آن در نشريه کمونيست به چاپ رسيد کمونيسم کارگرى بعنوان جهت گيرى و روشى که حزب ما بايد به اراده خود برگزيند مطرح شد. اينکه مبحث و خود عبارت کمونيسم کارگرى عملا تا چه حد در تفکر وسياست ما جا باز کرد و تا چه حد درک مشترکى از آن امروز وجود دارد، مساله اى است که در اينجا به آن نميپردازيم. به هر رو بحث کمونيسم کارگرى نوعى انتخاب را در برابر ما قرار داد. انتخابى ميان کمونيست بودن، امر انقلاب کارگرى را به پيش بردن و يا على العموم راديکال بودن در حيطه راديکاليسم غير پرولترى محبوس ماندن. دراين فاصله رويدادهاى بسيار مهم و تاريخسازى در سطح بين المللى رخ داده است. انتخابى که در کنگره دوم از آن سخن گفتيم ديگر نه فقط براى ما بلکه براى هر بخش از کل موجوديتى که در سطح بين المللى به حق يا ناحق خود را جنبش کمونيستى مينامد، موضوعيت عينى ندارد".

 

پس از کنگره منصور حکمت سمینارهایی را برای کادرها و اعضای حزب در زمینه مبحث کمونیسم کارگری سازمان داد. طی این سمینارها او کوشید مبانی کمونیسم کارگری و سیاست های منتج از آنرا بسط دهد. سمینار دوم او که در رابطه با فعالیت کمونیستی در کردستان بود به مجادلات بسیار تند در حزب، بویژه سازمان کردستان حزب دامن زد. منصور حکمت در پلنوم ۱۶ حزب بتاریخ آبان ۱۳۶۸ (۱۹۸۹) در بیانیه ای "جمعبندی از مباحث اخیر در تشکیلات کردستان حزب" را ارائه می دهد. نقل قولی از این بیانیه تصویر نسبتا روشنی از موقعیت حزب در آن مقطع و ۶ سال پس از تاسیس آن تصویر می کند:

 

بدنبال يک دوره مباحثات پرحرارت در تشکيلات کردستان حزب لازم است به سهم خود جمعبندى کوتاهى از وقايع اين دوره بدهيم. قصد ما اين نيست که وارد جزئيات بحثها بشويم و يا پاسخ تک تک نکاتى را بدهيم که در طى اين مدت در مقابل نظرات ما مطرح شده‌اند. هدف ما اينست که برداشت عمومى خود از اوضاع و موضعگيرى و جهت گيرى کلى خودمان را براى اطلاع رفقاى حزبى بيان کرده باشيم. 

 

١- سابقه و نحوه بروز مسالــه:

تصورى که بخصوص مخالــفين بحث ما دوست دارند در تشکيلات وجود داشته باشد اينست که گويا مسائل و جدلهاى دوره اخير با سمينار و يا جزوه ما شروع ميشود. اين، در بهترين حالــت، تصور بسيار خام و ساده نگرانه‌اى از اوضاع است. همانطور که قبلا هم گفته‌ايم وجود خطوط و گرايشات در حزب و تقابل و کشمکش آنها، يکى از مشخصات هميشگى و اجتناب ناپذير در حزب بوده است. انکار وجود گرايشات، انکار اين تقابل، بنظر ما يکى از بارزترين نشانه‌هاى موضعگيرى راست و يا سانتــر در اين حزب است که اين تقابل را به نفع خود نميبيند و از قطب بندى سياسى در حزب و شفافيت پيدا کردن تفاوتها و اختلاف نظرها نگران است. 

 

در فاصلــه کنگره دوم تا سوم حزب، تحت تاثير شرايط عينى و اجتماعى بيرون حزب، گرايشات دخيل در اين حزب از نظر سياسى و فکرى، از نظر افق مبارزاتى، و حتى از نظر مناسبات تشکيلاتى از هم دور شدند. 

 

بحث کمونيسم کارگرى که بصورت انتقادى به تفکر و پراتيک مسلــط بر حزب و رهبرى آن ارائه شد خود نشانه فاصلــه گرفتن چپ از چهارچوب فکرى موجود و آغاز پيدايش يک جريان کمونيستى- کارگرى خودآگاه و با افق در قطب چپ اين حزب بود. مباحثات کمونيسم کارگرى عکس الــعملى به وضع حزب نبود. زمينه اصلى اين بحثها اوضاع عمومى جنبش به اصطلاح کمونيستى در سطح بين الــملــلى و تعميق نقد ما به سوسيالــيسم غير کارگرى در مقياس اجتماعى و جهانى بود. اين بحثها همچنين نزديکى عملى بيشتر حزب با کارگران و نفوذ مادى و روزافزون سوسيالــيسم کارگرى در حزب را منعکس ميکرد. مباحثات کمونيسم کارگرى بحث و تئورى‌اى براى يک تشکيلات نبود، تلاشى کمونيستى بود براى درک جهان معاصر از نقطه نظر مارکسيسم و کارگر کمونيست و گشودن افقى براى کمونيسم کارگرى در دل بحران سوسيالــيسم بورژوائى. اين بحث طبعا استنتاجات مشخصى نيز در قبال حزب بعمل مياورد و افقى را در برابر حزب بطور مشخص قرار ميداد. 

 

با طرح اين نظرات، جناح چپ ديگر رسما در موضع انتقادى نسبت به خط سنتى رهبرى در حزب قرار ميگرفت. اين خط سنتى که ماحصل پيروزى بر خلق گرائى بود، با تحولات عمومى در سطح جهانى، با زوال خلق گرائى، با پيدايش يک حزب بزرگ و معتبر که ديگر به بستر اصلى سوسيالــيسم راديکال در جامعه ايران تبديل شده بود، اکنون ديگر به يک چهارچوب فکرى سانتــر، به تئورى‌اى براى رهبرى و حفظ و اداره يک تشکيلات معين، تنزل يافته بود. درجا زدن اين سانتــر در زمينه‌هاى فکرى و سياسى را هر کس که نحوه عمل کميته مرکزى حزب کمونيست ايران، کميته مرکزى کومه‌لــه و در يک کلام ارگانهاى متشکلــه از کادرهاى اين حزب را در سالــهاى اخير از نزديک دنبال کرده باشد بخوبى ديده است. 

 

و بالاخره بايد از جناح راست سخن گفت. بطور مشخص دو جريان راست در اين حزب لانه کرده است. اول، ناسيونالــيسم کرد. اين جريان، علــيرغم تعرض کنگره دوم کومه‌لــه به آن در درون کومه‌لــه و سپس حزب باقى ماند. با راديکالــيزه شدن دائمى حزب کمونيست تحت فشار جناح چپ، ناسيونالــيسم کرد ساکت شد و به حاشيه رانده شد. اما بعنوان يک گرايش عينى و موجود در حزب نفوذ ايده‌هاى اساسى‌اش، افقش، و سنتهاى مبارزاتى‌اش در تشکيلات کردستان حزب هيچگاه از بين نرفت. کشيده شدن جنگ ايران و عراق به کردستان، و سپس آتش بس ميان دو دولــت، افق ناسيونالــيسم کرد را چه در ايران و چه در عراق در مقياس اجتماعى تيره کرد. اين را همه ما به روشنى در عملـکرد نيروهاى سنتى اپوزيسيون کرد در هر دو کشور و در سرنوشت عبرت آموز احزاب آنها در اين دوره بخوبى ديده‌ايم. افق عمومى اين جريانات انتظار است. يافتن خلــل و فرجى براى باقى ماندن تا دور بعدى بحران سياسى در منطقه، حفظ خود با پذيرش محدوديتهاى بيشتر عملى و صبر. در درون حزب ما هم ناسيونالــيسم کرد جز اين افقى ندارد. تصور شکوفائى سياسى و قدرت يابى حزب در دل اين اوضاع، آنهم به اتکاء به نيروى طبقه در شهرها، چيزى که سنت ناسيونالــيستى حتى وجودش را منکر است، به زعم اينها يک توهم و خودفريبى چپ محسوب ميشود. اگر اين جريان با نظرات چپ، با سياستها و تبلــيغات و جهت گيرى‌هاى چپ راه ميايد دقيقا به اين خاطر است که چپ بزعم اينها چهارچوب فکرى راديکال و مردم پسندى براى "صبر" و حفظ روحيه بوجود مياورد. به اين ترتيب با پيدايش محدوديتهاى عملى براى اشکال سنتى مبارزه ناسيونالــيستى، اين راست نيز راست‌تر و نسبت به حقانيت سياستهاى چپ در حزب بدبين‌تر و نسبت به پراتيک آنها لاقيدتر ميگردد.  

 

راست ديگر، يک راست دمکراتيک و سوسيال دموکراتيک است. اين راست را بصورت يک حرکت محفلى و يک جنبش مقاومت منفى بويژه در خارج کشور شاهد بوده‌ايم. اينها هم حاصل تحولات بين الــملــلى در سوسيالــيسم بورژوائى از يکسو و پايان خصلـت پيشرو و کارساز چهارچوب سنتى تفکر حزب از سوى ديگر هستند. و درست در متن اين بى خطى و درجا زدن سانتــر در حزب است که اين جريان هم رشد ميکند و عملا مشکلات متعددى را بويژه در خارج کشور به حزب تحميل ميکند. 

در متن چنين صف‌بندى‌اى است که تحولات و مجادلات اخير شکل گرفته است. پيشروى خزنده راست در تشکيلات کردستان حزب با محدود شدن دامنه فعالــيت نظامى و برجستگى يافتن موجوديت اردوگاهى تشکيلات آغاز ميشود. امروز، وقتى به گذشته نگاه ميکنيم، حتى کنگره ششم کومه‌لــه وقفه‌اى موقتى در روندى بنظر ميايد که پيش از آن به نفع راست شروع شده بود. کنگره ششم تعرض چپ بود. اما اين تعرض نتوانست دنبال گرفته شود و بويژه با لــطمات و ضايعاتى که در کردستان متحمل شديم، پرچم راست يعنى پرچم تلاش براى بقاء، مجددا قد راست ميکند. در اين دوره ما شاهد اين واقعيت هستيم که راست خط مرکز در تشکيلات کردستان را بسوى خود ميکشد. بدبينى خود را به چپ به آن سرايت ميدهد. رخوت مرکز و ناتوانى‌اش از پاسخگوئى به محدوديتها و فشارها، راست را ناگزير ميکند تا براى "حفظ تشکيلات و صبر" به شيوه‌ها و راهها و شعارهاى خود تکيه کند. عرق سازمانى و حتى عرق ملى، تخفيف دادن دشوارى‌هاى عينى در اذهان، "حفظ انسجام و روحيه" از طريق دامن زدن به خودپسندى تشکيلاتى و بحث داخل و خارج، اينها شيوه‌هاى اثباتى خود اين جريان راست براى تشکيلات‌دارى است. اينها در عين حال گواه عمق تعصبات و تعقلات ناسيونالــيستى اين جريان نيز هست. اما تا قبل از دوره اخير پيشروى راست و گسترش نفوذش روى مرکز يک پيشروى خزنده است."

 

منصور حکمت در سال ۱۹۹۰ فراکسیون کمونیسم کارگری را رسما اعلام کرد؛ بخش وسیعی از اعضاء و کادرهای حزب به آن پیوستند. حزب برای برگزاری کنگره ۴ آماده می شد. در این میان اوضع بین المللی متحولتر و وخیمتر شد. آمریکا و موءتلفینش در سال ۱۹۹۱ به عراق حمله کردند. بیش از صد هزار نفر را کشتند؛ بخش وسیعی از کشور را ویران نمودند. در این میان جنب و جوش و تحولات سیاسی در کردستان عراق قابل توجه بود. از یک سو احزاب ناسیونالیست عشیره ای به جنب و جوش افتادند و از سوی دیگر جنبش چپ و کارگری وارد صحنه شد. کوچ وسیع مردم از کردستان یکی از وقایع دردآور این دوره است. 

 

حمله آمریکا و ناتو به عراق امید به قدرتیابی و به آب و نان رسیدن را در میان جنبش ناسیونالیستی کرد زنده کرد. بر روی تله کشته های مردم و سربازان "عرب" آنها کاخ صدارت خود را می ساختند. این جنب و جوش به جنبش کردستان عراق محدود نماند. ناسیونالیسم کرد در ایران و در درون حزب کمونیست ایران نیز فعال شد و فیلش یاد هندوستان کرد. بیاد "دوستان دیروز و امروزشان" درون جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق افتادند، خود را به قدرت و مال و منال منتج از آن نزدیک دیدند. این شرایط منجر به قدرتیابی گرایش ناسیونالیستی در سازمان کردستان حزب کمونیست شد. این شرایط فعالیت درون یک حزب همراه با گرایشاتی که منصور حکمت در بالا به آن اشاره کرد ناممکن ساخت. منصور حکمت تصمیم گرفت که از حزب کمونیست جدا شود. رفقایش درون کانون کمونیسم کارگری و در درون حزب به او نقد می کردند که باید بماند، کنگره ۴ را تشکیل دهد و عملاً باتکای نیروی اکثریتی که در حزب داشت، حزب کمونیست را یکپارچه از آن خود، رفقای حزبیش و کمونیسم کارگری کند. منصور حکمت مخالفت کرد. او میدانست و بعدا در صحبت های غیر رسمی اعلام کرد که چنین حرکتی درون یک حزب مسلح به یک فاجعه مهم و عظیم می انجامد؛ او همچنین اشاره کرد که در آن شرایط ایدئولوگهای بورژوا و ضد کمونیست مارک استالینیست بر پیشانی این حزب و شخص او خواهند زد و حزب هیچگاه نخواهد توانست از آن سر بلند کند. از اینرو اعلام کرد که از حزب شخصا جدا می شود، (یعنی انشعاب سازمان نمی دهد) و فقط "قلم خود را با خود خواهد برد." چنین نیز کرد.

 

اما پیش از جدایی در عین حالی که در پلنوم بیست رسما اعلام کرد که قصد جدایی دارد و این نامه را منتشر نیز کرد همچنین اعلام کرد که در صورت انتخاب شدن در دفتر سیاسی باقی خواهد ماند و بر پروسه جدایی و انتقال خانواده ها، افراد زخمی و کسانی که در نیروی نظامی فعالیت نداشتند به یک نقطه امن خارج عراق نظارت خواهد کرد. چنین نیز کرد. منصور حکمت اطمینان حاصل کرد که جدایی از حزب به متمدن ترین شکل انجام گیرد و صدها نفر انسانی که عملا در اردوگاه های کومه له در کردستان بی آینده بسر می بردند به یک کشور امن منتقل شوند. این یک رویداد مهم در تاریخ نه تنها جنبش کمونیستی، بلکه در تاریخ اختلافات سیاسی درون احزاب بویژه در شرایط جنگی است.

 

در انتها باید به یک نکته کوچک در مورد تسویه حسابهای مالی اشاره شود. منصور حکمت همانگونه که گفت جز قلم خود هیچ چیز با خود نبرد. حزب کمونیست کارگری که در نوامبر ۱۹۹۱ تاسیس شد جز کادرهای کمونیست پر سابقه خود و ادبیات عظیم تئوریک سرمایۀ دیگری نداشت. این حزب به یمن تلاش شبانه روزی و انقلابی کادرهای کمونیستش که بخش وسیعی از آن اعضای سابق کومه له بودند، در عرض چند سال به بزرگترین حزب کمونیستی انقلابی در خاورمیانه و مهمترین نیروی اپوزیسیون علیه رژیم اسلامی بدل شد. کومه له میزان بالایی پول داشت که پس از تشکیل حزب و انتقال بخشی از رهبری به اروپا آنرا در حسابهای شخصی منصور حکمت و عبدالله مهتدی قرار داد. منصور حکمت پس از کنگره سوم و پیش از برگزاری سمینارهای کمونیسم کارگری مبلغی حدود ۱۷۰ هزار مارک آلمان را به حساب ابراهیم علیزاده واریز کرد. و به ابراهیم علیزاده گفت که در شرایط آن زمان حزب این را کاری درست و اصولی می داند. بر سر پولی که در حساب عبدالله مهتدی بود، خدا می داند که چه آمد!

 

اما چرا رهبری فعلی کومه له در این موارد سکوت اختیار کرده است؟ چرا رسما یک اطلاعیه نمی دهد و حقیقت را بیان نمی کند؟ اگر در سیاست با منصور حکمت اختلاف دارد و در این مورد نمی خواهد صحبت کند، در مورد مسائل مالی که می تواند سخن بگوید. همانگونه که در محافل شخصی به این رفیق سابق و آن رفیق دیگر همراه منصور حکمت می گوید، چرا این حقایق را علنا به جامعه اعلام نمی کند. باین علت که بقول منصور حکمت سیاست برای اینها بمعنای "پولتیک زدن است." در حاشیۀ این اختلاف و این تحول و آن بند و بست به حیات سیاسی خود ادامه می دهند. این روش و سرنوشت ناسیونالیسم چه چپ و چه راست و سوسیالیسم غیر کارگری و خرده بورژوایی است. انتظار از این رهبری برای اعلام حقیقت یک توهم بیش نیست. اعلام این انتظار اشاعه توهم است. بجای آن باید آنها را به مردم معرفی کرد و شناساند. پولتیک های سیاسی خُرد بر "وجدان حقیقت طلب" تفوق دارد. حقیقت در چنین سیاست بازی هایی جایی ندارد.

 

***

1- نقل قول زیر از "نقطه قدرت جنبش ما" حدود یکماه پیش از کنگره موسس حزب کمونیست ایران، تصویری روشن از موقعیت جنبش مارکسیسم انقلابی و حملات چپ های غیرکارگری به آن بدست می دهد. جالب اینجاست که این حملات هنوز پس از 34 سال ادامه دارد. منتهی کمونیسم کارگری بجای مارکسیسم انقلابی نشسته و شخص منصور حکمت هدف اصلی این حملات قرار گرفته است:

 

"خرده بورژوا ـــ سوسياليست ها از رشد سريع و استوارى مارکسيسم انقلابى ايران شگفت زده شده اند و لذا براى توضيح اين واقعيت و هضم علل ناکاميهاى پى در پى خود، به سياق طبقه خود به توجيهات و روايات ذهنى گرايانه، خرافى و متافيزيکى پناه برده اند. آکادميست ها و منفعلينى که از سازمانهاى خط ٣ بجا مانده اند، فدائيان اقليت و راه کارگر و جريانات رويزيونيست به افلاس کشيده شده نظير حزب رنجبران مکررا از "محفل کوچک روشنفکرانى "، سخن ميگويند که "دژها" را از بيرون و از درون "تسخير کردند" و صد ها و هزاران کمونيست انقلابى را با کلام خود اغوا نمودند! اينان لاجرم در هراس از اينکه اين "بختک " دير يا زود بر آنان نيز نازل شود سراسيمه بر خود آخرين خشت هاى "دژ" تشکيلاتى خود صليب ميکشند، آخرين نشانه هاى منطق و عقل سليم را از دست ميدهند و به شيوه جديدى از "مبارزه ايدئولوژيک"، يعنى لعنت فرستادن و نفرين کردن و دشنام دادن، در قالب عبارتى هر چه غير سياسى تر و مبتذل تر متوسل ميشوند. اين انعکاس درک خرده بورژوازى کوته فکر است که پيروزى را جز از طريق توطئه گرى ممکن نميداند. پايه هاى عينى و مادى پيشروى ما براى جريانات بورژوائى و خرده بورژوائى قابل درک نيست. شکل گيرى سريع مارکسيسم انقلابى انعکاس سياسى و تشکيلاتى حضور عينى طبقه کارگر ايران در صحنه انقلاب بود. طبقه اى که براى پيشروى و رهائى خود به تئورى انقلابى و سازمان سياسى پيشتاز خود نياز داشت، و خود با حضور فعال خود در صحنه سياست و انقلاب زمينه مادى و شرايط مساعد براى از زير آوار درآمدن اين تئورى انقلابى و تقويت سياسى و تشکيلاتى نيروها و سازمانهاى پيشتاز خود را فراهم کرده بود. بر مبناى اين نياز عينى طبقه کارگر و اوضاع مساعدى که شرايط انقلابى پديد آورده بود، پيشروان کمونيست توانستند سنگرهاى سوسياليسم خرده بورژوائى و تجديدنظرطلبى در درون جنبش کمونيستى را يکى پس از ديگرى فتح کنند. اين مبارزه اى نبود که يک "محفل روشنفکرى" کليد آنرا زده باشد. بر خلاف تصور خرده بورژوازى توطئه گر و کوته انديش، مبارزه مارکسيسم عليه پوپوليسم و اپورتونيسم در هر جريان و سازمانى که مدعى مارکسيسم بود جريان يافت . جريان حزبى امروز مارکسيسم انقلابى ماحصل اين تلاش مداوم انقلابيون کمونيستى است که در صفوف کومله، اتحاد مبارزان کمونيست، سازمان پيکار، سازمان رزمندگان، وحدت انقلابى و حتى اگر چه به درجه اى کمتر در درون طيف فدائى براى بيرون کشيدن مارکسيسم از زير بار جنبش امروز ما وحدت جريانات ييشرو و آگاهى را نمايندگى ميکند که در طول چند سال و در جريان يک مبارزه هم جهت و مشترک، يکديگر را باز يافتند و صفوف خود را تحت پرچم واحدى فشرده کردند. تلاش در پاسخگوئى به نيازهاى واقعى پرولتاريا و انقلاب پرولترى و آگاهى به ضرورت تامين استقلال همه جانبه طبقه کارگر در مبارزه طبقاتى و انقلابى از طريق نقد پيگير افکار، سياستها و روشهاى بورژوائى و خرده بورژوائى در جنبش کارگرى و کمونيستى، اين نقطه قدرت واقعى ما و مبناى پيشروى هاى تا کنونى ما بوده است." منصور حکمت، "نقطه قدرت جنبش ما".

 

2- طنز تاریخ اینجاست که اکنون کلیه گرایشات ناسیونالیستی کرد از جمله حزب دموکرات منصور حکمت را مسبب این جنگ می خوانند. اما شاید حزب دموکرات منصور حکمت را مسبب جنگ می خواند، زیرا خوب می داند که رشد کمونیسم کارگری درون تشکیلات و در جامعه محصول مستقیم فعالیت های تئوریک – سیاسی او بود. و دشمنی حزب دموکرات با کمونیسم نیز بر کسی پوشیده نیست.

 

نقل بخشی از نقد منصور حکمت بر یک سند داخلی تدوین شده توسط کمیته مرکزی وقت کومه له (یا بخشی از آن) تبیین راست، ناسیونالیستی و ماجراجویانه این بخش از رهبری وقت کومه له از جنگ کومه له و حزب دموکرات را بخوبی نشان می دهد؛ ضمنا نشان می دهد که اگر منصور حکمت برای ختم جنگ دخالت نکرده بود چه فاجعه ای در انتظار تشکیلات می بود:

 

ملاحظاتى بر سند "جمعبندى از بحث ارزيابى ۵ ماه جنگ ما و حزب دمکرات” 

به هر رو خاصيت اين بيان پوپوليستى- نظامى اينست که در حالى که از لحاظ سياسى به راست مى‌چرخد و بطور ذاتى در سياست آوانس مى‌دهد، در عرصه نظامى چپ‌روى مى‌کند. از مبارزه نظامى تمام آن کارى را طلب مى‌کند که پيش از اين قرار بود توسط مجموعه فعاليت حزب ما متحقق شود. چرا که:

 

١- ‌جنگ را نه به اعتبار تخالف پرولتاريا و بورژوازى بطور کلى و ضديت آنها در جنبش دمکراتيک بطور اخص، بلکه به اعتبار رهبرى جنبش و لذا با مفروض گرفتن، يکدست گرفتن و متحول نديدن جنبش تبيين مى‌کند. اينجا نفس جنبش و نيروهاى فعاله آن مفروض است و مورد نقد نيست، دعوا بر سر رهبرى آن است. اينجا درست يکى از بروزات عدم تعلق حزب دمکرات به جنبش انقلابى کمرنگ مى‌شود. اين راست روى در سياست است. 

 

٢-‌ اگر مساله کسب هژمونى منشا جنگ باشد، آنگاه پيروزى نظامى قطعى و کسب اين هژمونى نمى‌تواند منطقا هدف جنگ تلقى نگردد (و اگر هدف اينطور تبيين نمى‌شود به معناى "انحراف" از سند ارزيابى است). اما پيروزى قطعى، که گويا صرفا به اعتبار جنگ ما (با نيروى سازمانى ما) قابل حصول است، مستلزم عمليات نظامى بسيار گسترده، دنباله‌دار، فشرده و فرسوده کننده است. اين معادل "جنگ جنگ تا پيروزى" است، زيرا با هر نتيجه ديگرى به جز حل و فصل مساله هژمونى، جنگ نظامى خود را شکست خورده تصور مى‌کند. معنى اين راست روى سياسى و چپ‌روى نظامى در عمل اين خواهد شد که:

 

۱-ما در تبليغات آنطور که بايد کارگران و زحمتکشان را مخاطب قرار ندهيم، حزب دمکرات را در تلاشش براى "رهبرى" و "قدرقدرتى" افشا کنيم و کمتر به خصلت ضدکارگرى‌اش بپردازيم. 

٢- ‌مبارزه نظامى برجستگى بيش از حد بيابد و نظاميگرى رواج يابد. 

٣- ‌در مبارزه نظامى خود را فرسوده کنيم، در هرحال، مادام که حدکا به جنگ‌طلبى خود عليه ما ادامه مى‌دهد (اعم از اينکه عملا ضربه‌اى مى‌زند يا نه) خود را ناموفق احساس کنيم  

٤- ‌شرايط ختم جنگ را نشناسيم  

٥- ‌پيروزى را تشخيص ندهيم 

٦ -در صورت شکست نظامى، ادامه کارى سياسى خود را نيز، که در اين دوره دچار وقفه نيز ميشود، از دست بدهيم و با منطق خودمان خود را در امر مبارزه بر سر هژمونى مغلوب احساس کنيم. 

 ٧ -حتى به همان نسبت که تناسب قوايى در قلمرو نظامى به وجود مى‌آوريم، قادر نباشيم کار سياسى خود را سازمان بدهيم. شبح جنگ باقى بماند. (مرداد 1362- یک سند داخلی مندرج در سایت http://hekmat.public-archive.net/index.html)

 

3- "اوضاع بین المللی و موقعیت کمونیسم- گزارش به کنگره سوم حزب کمونیست ایران"

در حاشیه همین بحث در کنگره به شیوه ای صریحتر موقعیت رهبری حزب در قبال این اوضاع خطیر سیاسی جهانی را بیان می کند: "آنچه ميخواهم اينجا بگويم چکيده کــل بحث من در اين کنگره است و تمام صحبت هاى بعدى ام در طول جلــسات از همينجا مايه خواهد گرفت. ديروز در حاشيه جلــسات از يکى از رفقا پرسيدم که آيا در اين مبحث، که الــبته عنوان پرطمطراقى هم دارد، دخالــتى ميکنى؟ به شوخى گفت که بهتر است فعلا "قاچ زين را بچسبم". و بحثى که من دارم اينست که به حکم شرايط عينى که بيرون، در دنيا، در جريان است بدون توجه به اين بحث قاچ زينى دست کسى باقى نميماند که بچسبد. بحث بر سر کمونيسم کارگرى واوضاع حساس و تعيين کننده بين الــملــلى است و در مقابل اين "قاچ زين" يعنى "بگذارتشکيلاتم را اداره کنم"، "بگذار اين هفت هشت ماه را بگذرانم"، "پراتيک سازمانى وارگانى من مشغلــه من است" و در يک کلــمه "حزب را بچسبيم". اما تمام بحث ما اينجا اينست که ديگر دوره اى که بتوان جدا از منفعت انقلاب کارگرى و مبارزه کارگرى پراتيک انقلابى اى داشت و سازمان راديکالى داشت و اداره کرد گذشته است. و هر رفيق ما که ميخواهد چنين کند بايد بدوا عميقا به مبحث امروز و استنتاجاتى که از آن ميکنيم توجه کند." (منصور حکمت، در حاشیه گزارش "اوضاع بین المللی و موقعیت کمونیسم" سخنرانی در کنگره سوم.)

 

 

Last modified onSaturday, 02 September 2017 03:14